FreeCod Fall Hafez
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :


یک دست دوزخ بود و یک سو بهشت روز آزادی به حکم سرنوشت
هر کسی در دست خود یک نامه داشت نامه را در پیش حاکم می گذاشت
بعد از آن ، باری تعالی می نوشت بنده اش اهل جهنم یا بهشت
گشت ونوبت بر من مسکین رسید نامه ام را خواند و اعمالم چو دید
با غضب افکند سوی من نگاه گفت تو چیزی نداری جز گناه
خوب می دانی که اینجا برزخ است جای تو یک گوشه ای از دوزخ است
در حق رب خودت بد کرده ای راه خوشبختی خود سد کرده ای
کار خوب و نیک اینجا می خرند گفت تا من را سوی دوزخ ، برند
یک نظر تا بر جهنم دوختم از شرار شعـله هایش سوختم
ناگهان زیبا رخی از ره رسید دید تا حال مرا آهی گشید
تا که آمد ، دیده ام چون روز شد یک نگاهم کرد آتش دور شد
از جمال او چه گویم من دریغ ابروانش چون کمان مژگان چو تیغ
چشمها یش چشمهء آب حیات می برد دل از حیات و از ممات
دست ،گل بودو بدن گل ، چهره گل برده از زیبایی او بهره ، گل
گوییا حق ، هر چه قدرت داشته پای خلق این سنم بگذاشته
سوی من آمد مرا شرمنده کرد مهربانانه برویم خنده کرد
اشک در چشمان پر مهرش شکفت رو به حق بنمود ، با دادارگفت
پور موسی با تو صحبت میکند ضامن آهو شفاعت می کند
گرچه او با نامه بد آمده چند باری را به مشهد آمده
جیره خوار بزم خانم بوده است در جوانی میهمانم بوده است
آمده صدبار بر من رو زده پیش ایوان طلا زانو زده
گنبدوگلدسته ام را دیده است کفشداریی مرا بوسیده است
این که در پیش شما گردیده بد جسم و جانش بوی روضه می دهد
مادرش او را به عشقم زاده است به کبوترها ، دانه داده است
تا توانست احترامم کرده است بعد هر مجلس سلامم کرده است
بار الا ها ، ای خدای نیک و زشت من بدون او نمی خواهم بهشت
رحم کن پروردگار جرم بخش بنده بد را به اربابش ببخش
پس ندا آمد بهشت از آن توست بخشش و عف و خطا دستان توست
تو برای من عزیزی دلبری هان ، تو صاحب اختیار محشری
هر که را خواهی ببر با خود بهشت ای تو جنت آفرین زهرا سرشت
شاعر : سید امیر حسین میرحسینی
...